نه‌تنها هرکس در تهران زندگی کرده باشد بلکه حتی اگر کسی چندساعتی مهمان شهر بوده باشند حتماً یکی از انواع آسیب‌های اجتماعی را در خیابان‌ها به‌وضوح دیده یا با آن برخورد داشته‌اند. می‌توان ادعا کرد که نمی‌شود در تهران راه بروی و کودکی را سر چهارراهی نبینی، زباله‌گردی را تا کمر خم شده در سطل زباله یا زنان و مردانی را مشغول دوره‌گردی و گدایی. این‌ها تازه خیابان‌های مناطق برخوردار تهران است. اگر در محله‌های کم‌برخوردارتر شهر قدم بزنی حتماً جابه‌جا، مصرف و خریدوفروش مواد مخدر، افراد بی‌خانمان و انواع دیگر آسیب‌های اجتماعی قابل‌مشاهده است.

هر بار با مصاحبه یکی از مسئولین دولتی، مدیران شهری یا فعالان اجتماعی موجی از توجه نسبت به یکی از آسیب‌های اجتماعی جلب می‌شود، توجهی که در یک بازه زمانی کوتاه فروکش می‌کند و بعد دوباره شهر می‌مانند و آسیب‌هایی که از سر و کولش بالا می‌روند.

تهران سرزمین فرصت‌ها

آسیب‌های اجتماعی در تهران واکنش‌های متفاوت و متنوعی را در طول سال‌ها برانگیخته است. با تقریب خوبی می‌شود واکنش‌ها در سال‌های اخیر را زیر عنوان «سامان‌دهی» توضیح داد. این سامان‌دهی گاهی حمله به پاتوق‌های تجمع معتادان بوده است (۱۳۹۴، هرندی) گاهی جمع‌آوری کودکان کار از سطح شهر (۱۳۹۸، کل سطح شهر). ایده حاکم بر این سامان‌دهی‌ها را در یک جمله کوتاه می‌توان خلاصه کرد: «حذف مصادیق آسیب‌های اجتماعی از فضای عمومی» نگاهی به تهران بعد از انجام همه این اقدامات که در ده سال اخیر کم هم نبوده‌اند نشان می‌دهد که انواع سامان‌دهی‌ها تأثیری در تولید و تداوم آسیب‌های اجتماعی در تهران نداشته‌اند. بااین‌حال سودای حذف آسیب‌های اجتماعی تقریباً هیچ دوره‌ای از برنامه‌های متولیان امور اجتماعی شهر تهران خارج نشده است.

 واقعیت این است که در هیچ‌کدام از این ساماندهی‌ها «چرخه تولید آسیب‌های اجتماعی» موردتوجه نبوده است. برعکس همیشه محصولات این چرخه که اتفاقاً بی‌قدرت‌ترین بخش آن‌هم هستند هدف سامان دادن‌ها قرارگرفته‌اند.

تهران سرزمین فرصت‌هاست. بعید است کسی در ایران فارغ از سطح سواد و آگاهی و تخصص این برداشت را نداشته باشد که تهران مرکز همه فرصت‌ها یا بهترین فرصت‌ها در کل ایران است. برداشتی که آمارهای مختلف هم آن را تأیید می‌کند. حدود ۲۸.۷ تولید ناخالص داخلی ایران در تهران تولید می‌شود، ۲۵ درصد صنایع بسیار بزرگ در تهران فعالیت دارند، ۲۱.۸ درصد کارگران حرفه‌ای صنعت در تهران هستند و بیش از ۵۰ درصد شرکت‌های دانش‌بنیان و ۲۰ درصد دانشجویان کشور در تهران زندگی می‌کنند و از همه مهم‌تر اینکه درآمد سرانه در تهران (۱۳۹۴) ۱۳.۷ میلیون ریال بوده درحالی‌که این رقم در کشور ۷.۹ میلیون ریال است.

تهران هم‌زمان پایتخت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران است و چنین وضعیت ممتاز و متفاوتی از تهران سرزمین فرصت‌ها ساخته درحالی‌که توزیع فرصت‌ها در کل ایران را با تبعیضی آشکار روبرو کرده است. در چنین شرایطی سرازیر شدن سیل سرمایه و در کنار آن مهاجران داخلی اصلاً عجیب یا دور از ذهن نیست. قاعدتاً این‌طور نیست که این مهاجرت تنها در حوزه کارگران ماهر، نیروهای متخصص و دانشجویان و کارآفرینان اتفاق بیافتد، بلکه توسعه غیرمتوازن، به ازای هر فرصتی که در تهران می‌آفریند فرصتی را از پیرامون می‌گیرد، بنابراین سیل مهاجرت طبقه‌ای فرودست، بی‌مهارت یا با مهارت‌های نامناسب برای کلان‌شهری چون تهران نیز بخش جدایی‌ناپذیر این جذب مهاجر است.

حالا به این جریان باید اقتصاد سیاسی آسیب‌های اجتماعی را نیز اضافه کرد که همچون فرصتی بی‌انتها به سرمایه‌گذارانش چشمک می‌زند. مثلاً و فقط برای یک نمونه اعتیاد یک آسیب اجتماعی است با اقتصادی چند میلیارد تومانی از تولید و واردات و توزیع و مصرف و درمان و بازگشت به چرخه. همین‌طور است آسیب‌های اجتماعی نظیر خریدوفروش رابطه جنسی، کار کودک، زباله گردی و … بدیهی است که مبارزه با جریان‌های اقتصادی چندمیلیاردی با سامان‌دهی‌هایی که تنها ضعیف‌ترین پیامد یک چرخه بزرگ را هدف گرفته است ممکن نیست و البته عجیب است که طراحان سامان‌دهی‌ها این موضوع را ندانند.

نقشه نهادهای حاکمیتی در آسیب‌های اجتماعی

بنا به حوزه اهداف و مأموریت‌های نهادهای عمومی دولتی، موضوع آسیب‌های اجتماعی چندین و چند متولی دارد. بهزیستی، معاونت اجتماعی استانداری، شهرداری، نیروی انتظامی و برخی نهادها که شاید رسماً در این حوزه وظیفه‌ای نداشته باشند اما در مواقعی در حوزه آسیب‌های اجتماعی ایفای نقش می‌کنند؛ اما این نقشه نهادی به این سادگی‌ها هم نیست. مثلاً در شهرداری سازمان خدمات اجتماعی متولی آسیب‌های اجتماعی دانسته می‌شود، اما این به این معنا نیست که ادارات کل دیگر یا معاونت‌های دیگر در این حوزه ایفای نقش نمی‌کنند. از سازمان نوسازی شهر تهران تا ادارات کل سلامت، فرهنگی و … هرکدام به فراخور حال نقش‌های کوچک و بزرگی در حوزه آسیب‌های اجتماعی دارند و شورای اسلامی شهر تهران هم به همین ترتیب برنامه‌ها و تکالیفی برای آسیب‌های اجتماعی دارد.

شورای امور اجتماعی کشور که در سال ۱۳۹۴ تشکیل شد وظیفه داشته و دارد که هماهنگی نهادی را درزمینهٔ آسیب‌های اجتماعی ایجاد کند اما به نظر می‌رسد سازوکارهای زیاد و متنوعی که در سال‌های طولانی شکل‌گرفته در برابر هماهنگی عموماً از خود مقاومت نشان می‌دهد، البته که در این میان نباید میزان قدرت و نفوذ نهادهای درگیر را در طرح‌ریزی، اجرا و اساساً نوع رویکرد به آسیب‌های اجتماعی نادیده گرفت. غیر از تداخل وظایف، همسو نبودن رویکردها در پیشگیری و مدیریت آسیب‌های اجتماعی مسئله دیگری که از تعدد نهادها در این حوزه بدون هماهنگی و همکاری می‌آید، تعدد تعاریفی است که از آسیب‌های اجتماعی هرکدام از این سازمان‌ها و نهادها برای خود پذیرفته‌اند و بر مبنای آن عمل می‌کنند. مثلاً برای یک دستگاه طلاق آسیب اجتماعی است برای دستگاه دیگری نیست. یکی اعتیاد را مصرف مواد مخدر تعریف کرده دیگری مصرفی را آسیب می‌داند که در خیابان با آن روبروست.

در زمینه‌های حساس‌تر و پیچیده‌تر این موضوع مبهم‌تر هم می‌شود مثلاً خریدوفروش رابطه جنسی یا کار کودک. رویکردهای متفاوت در این حوزه‌ها تعاریف متفاوت آفریده و بااینکه ممکن است روی کاغذ هم‌رأیی‌هایی دیده شود اما در عمل عملکرد بهزیستی بر اساس تعاریف خودش، نیروی انتظامی با تعاریف خودش و شهرداری با تعاریف خودش است. این عدم هم‌نوایی و تعاریف و رویکردهای متفاوت را از خلال تحلیل محتوای مصاحبه‌ها و گزارش‌ها هم می‌توان به‌وضوح دید. هم رویکردهای متفاوت است که برخوردهای متفاوت بعضاً متناقض هم موجب می‌شود یعنی دستگاه‌های دولتی از بودجه عمومی مانورهایی انجام می‌دهند که فعالیت‌های دیگری را بی‌اثر یا دست‌کم کم اثر می‌کند.

حجم و شدت واقعی آسیب‌های اجتماعی

هراز چند گاهی آمارها و روایت‌هایی از آسیب‌های اجتماعی در تهران منتشر می‌شود. آمارهایی که گاهی جامعه را شوکه و عصبی می‌کند و گاهی حتی موجب وحشت عمومی می‌شود. می‌خواهم ادعا کنم که همه این آمارها تا زمانی که توضیحات کاملی به آن‌ها پیوست نباشد قابل‌اعتماد نیستند. چرا؟ مهم‌ترین دلیل آن همان تعدد و تشتت تعاریفی است که درزمینهٔ آسیب‌های اجتماعی وجود دارد. از هر درصد و آماری باید پرسید که چه افرادی را در زمره آسیب‌های اجتماعی قرار داده است. تعریفش از اعتیاد، کار جنسی، کار کودک، زباله‌گردی، مجرد نشینی و … چه بوده است.

سؤال بعدی که باید پرسید این است که چطور این تعداد را شمرده است. درواقع چطور و از کجا فهمیده است که مثلاً این تعداد کودک کار یا زباله‌گرد در تهران وجود دارد؟ سازمان‌ها و نهادهای مختلف به دلیل حوزه اهداف و مأموریت‌های خود برخوردهای متفاوتی با آسیب‌دیدگان دارند. سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران گشت‌های مددکاری دارد که عموماً وظیفه کمک‌رسانی (جمع‌آوری؟) معتادان کارتن‌خواب و کسانی را دارد که در فضای عمومی حضور واضح دارند. بهزیستی اما اورژانس اجتماعی ۱۲۳ را مدیریت می‌کند که مرجع گزارش‌های شهروندی هم هست، مراکز نگهداری مخصوص زنان دارد و وظایف حمایت‌گرانه و خدماتی دیگر. باید از هرکسی که عددی اعلام می‌کند پرسید که چه کسانی را شمرده و چطور شمرده است.

اما پیچیدگی آمار و ارقام در حوزه آسیب‌های اجتماعی به همین‌جا ختم نمی‌شود. ماهیت برخی آسیب‌های اجتماعی در تهران سیار است. به جز حاشیه‌نشینی که ماهیتی ثابت- و البته رو به گسترش دارد- آسیب‌هایی همچون اعتیاد، کارتن‌خوابی، خریدوفروش رابطه جنسی، کار کودک و … ماهیتی سیار دارند یعنی عموماً پاتوق محور هستند و پاتوق‌ها به دلایل بسیاری که بدیهی هم به نظر می‌رسد جای ثابتی نیستند؛ یعنی به زبان ساده‌تر آسیب‌های اجتماعی مکان مشخصی در شهر ندارند که شما به آن‌ها مراجعه کنید و آمار بگیرید.

دوم اینکه باید مشخص شود که آمارهای مبتنی بر منطقه و محله در شهر به چه شیوه‌ای احصا شده‌اند: بر اساس مبدأ یا مقصد. یعنی آسیب‌های گزارش‌شده بر اساس محل زندگی و سکونت شخص آسیب‌دیده است یا بر اساس محل وقوع آسیب. مثلاً کودکانی که از صبح تا شب در منطقه یک شهر تهران در حال کار کردن هستند در منطقه یک شناسایی و گزارش می‌شوند یا بر اساس محلی که در آن زندگی می‌کنند؟ همین‌طور است در مورد زباله‌گردی، اعتیاد، خریدوفروش رابطه جنسی و ….

تصویر روشنی از عملکرد سازمان‌های مختلف و مسیرهایی که برای تهیه آمار طی می‌کنند وجود ندارد اما فرض کنید شهرداری تهران بر اساس موارد گزارش‌شده به گشت‌های مددکاری خودش آمار بدهد، بهزیستی بر اساس مراجعین ۱۲۳ و دیگران همین‌طور و بر اساس حوزه عملکرد خود در این موضوع به‌خودی‌خود مشکلی نیست اما حق بدهید که بر اساس آنچه گفته شد به درصدها و آمارهایی که همین‌طور و بدون هیچ پیوستی اعلام می‌شوند مشکوک باشیم و در آن‌ها تردید جدی کنیم. آمارهایی که گاه به افسانه‌هایی دامن می‌زند که به‌حاشیه‌راندگان آسیب‌دیده را بیش‌ازپیش به حاشیه می‌راند و داغ ننگی بر آن‌ها می‌زند -مثل خبر مبتلا بودن بیش از هشتاد درصد کودکان کار به ویروس HIV- یا به نظر می‌رسد توجیهی می‌سازد برای انواع برنامه‌های سامان‌دهی.

واقعیت این است که تهران شهری نیست برای همه، توسعه نامتوازن، شکاف طبقاتی، نابرابری درون‌شهری و ده‌ها دلیل خرد و کلان دیگر از تهران شهری خشن برای ضعیف‌ترها ساخته است. شهری با حاشیه‌های بزرگ و متراکم و آسیب‌هایی جدی. قاعدتاً چاره اندیشیدن برای هر پدیده اجتماعی نیازمند تبیین دقیق، شفاف و دور از ترجیحات ارزشی و هنجاری است، آسیب‌های اجتماعی هم از این ماجرا مستثنا نیست، سامان‌دهی مبتنی بر حذف حتی اگر راه‌حل درستی بود تا زمانی که چرخه تولید آسیب باقدرت و راندمان بالا در حال کار است، نتیجه نخواهد داد. کمی شاعرانه است ولی به نظر می‌رسد باید چشم‌های سیاست‌گذاران حوزه اجتماعی را شست تا طور دیگر ببینند.