برخی جامعه ایرانی را نقدناپذیر می‌دانند و به نهادینه نشدن فرهنگ نقدپذیری در آن معتقدند. برخی نیز به همین جامعه خرده می‌گیرند که در هر موضوعی که در آن سررشته ندارد، اظهار نظر می‌کند و در هر حوزه‌ای سرک می‌کشد. اما جامعه‌ای که متهم به نقدناپذیری است، خود تا چه میزان حق نقد کردن دارد و متهم به عیب‌جویی و عدول از حد و حدود نمی‌شود؟ جامعه‎ای که از کمبود فرهنگ نقدپذیری‌اش سخن به میان می‎‌آید، در کدام مکتب و انجمن، فرهنگ نقدپذیری را آموخته است؟

حسن نمک‌دوست تهرانی در گفتگویی با مجله مروارید گفته است که نقد در معنای به چالش کشیدن یک روایت که به درک عمیق‌تر و دقیق‎تر آن روایت کمک می‌کند، «یک رفتار روشنفکرانه و توأم با فرهیختگی است». او از سویی به نقد به معنای اظهار نظر هم اشاره می‌کند. حسن نمکدوست می گوید: «از این منظر، نقد حق طبیعی هر کس دانسته می‌‌شود… آزادی بیان که فقط برای فرهیختگان، روشنفکران و متخصصان نیست، هر کس حق دارد در مورد هر پدیده‌ای در کائنات اظهار نظر کند و ما حق داریم آن را بپذیریم یا نپذیریم».

این روزها نقد کردن آسان‌تر هم شده است و همه‌گیرتر. شبکه‌های اجتماعی مانند توییتر و اینستاگرام با آپشنی به نام «کامنت» برای هر کاربر این امکان را فراهم کرده‌اند که به راحتی با دیدن هر عکس و فیلمی و خواندن هر مطلبی از هر کسی، اظهار نظر و نقد کنند چه مثبت چه منفی که البته به نظر می‌رسد میزان نقد منفی که حتی گاه به بد و بیراه و دشنام نیز کشیده می‌‎شود، بیشتر است. شاید بتوان گفت که منتشر کننده‌ی عکس و فیلم و مطلب، با انتشار آن در واقع به مخاطب اجازه صحبت کردن پیرامون موضوع را داده است، اما این صبحت کردن و نظر دادن، تا کجای اصطلاح خوش آب و رنگ «آزادی بیان» را در بر می‌گیرد؟ از طرفی فردی که مورد نقد و گاه هجوم نظرات عجیب و غریب دیگران قرار گرفته، تا کجا می‌تواند تاب بیاورد و بشنود و بپذیرد؟

آرزو رستمی دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات فارسی که ویراستار است، تاب‌ نیاوردن‌های این‌چنینی را به زندگی گذشته آدم‌ها مرتبط می‌‌داند. معتقد است که در جامعه ما، هویت افراد به دلیل وجود مشکلات متعدد به‌ عنوان موانع دستیابی به یک زندگی ایده‌آل، همواره در معرض خطر نفی است و به همین دلیل است که فرد با توجه به آنچه از کودکی درباره خوب نشان‌داده شدن آموخته‌، در طول زندگی برای پنهان کردن خصایل و موقعیت‌های خود می‌کوشد.

حسن نمکدوست می گوید: «از این منظر، نقد حق طبیعی هر کس دانسته می‌‌شود… آزادی بیان که فقط برای فرهیختگان، روشنفکران و متخصصان نیست، هر کس حق دارد در مورد هر پدیده‌ای در کائنات اظهار نظر کند و ما حق داریم آن را بپذیریم یا نپذیریم».

او می‌گوید: «در بین ما مفهوم خودِ واقعی بودن در موقعیت‌های گوناگون فراموش می‌شود و شیوه برخورد درست در مقابل انتقادات از دست می‌رود که نتیجه آن، تقلیل نقدپذیری به‌عنوان رفتاری بالغانه در اغلب ما است. این امر در ادبیات و میان مؤلفان آثار ادبی نیز به وضوح مشاهده می‌شود و گاهی نویسنده یا شاعر را به خالق خواسته‌های مخاطب مبدل می‌کند تا خالق یک تفکر مشخص که به مباحث واقعی جامعه می‌پردازد. در حالی که یک فرد به‌عنوان مخاطب یک اثر در ارائه نظرات و خواسته‌های خود آزاد است و می‌تواند صاحب اثر را در راستای افکار و انتقادات خود به نقد و تحلیل بکشاند که نتیجه آن، پخته‌تر شدن فضای فرهنگی و گسترش ادبیات و اثرگذاری آن در اجتماع است.»

این دانشجوی ارشد، نمونه «بارز و قابل توجه این رفتار در جامعه در حال گذار ایران» را فضای مجازی و شیوه برخورد صاحبان اثر با مخاطب و بالعکس و صاحبان اثر با یکدیگر می‌داند که در نتیجه عامل «دامن زدن به مافیای موجود در فضای تولیدی ادبیات است».

فرد به‌عنوان مخاطب یک اثر در ارائه نظرات و خواسته‌های خود آزاد است و می‌تواند صاحب اثر را در راستای افکار و انتقادات خود به نقد و تحلیل بکشاند که نتیجه آن، پخته‌تر شدن فضای فرهنگی و گسترش ادبیات و اثرگذاری آن در اجتماع است.

او تأکید دارد که باید بپذیریم افرادی که آگاه‌تر، متفکرتر و موفق‌تر هستند قدرت نقدپذیری بیشتری دارند و در اثر پذیرفتن این موضوع و آموختن همین رفتار است که می‌توان به ایجاد فضای مدرن فرهنگی در جامعه خوش‌بین و امیدوار بود.

هدایتی کارشناس ارشد تاریخ ایران به ریشه‌های رفتار ایرانیان در برابر موضوع نقد اشاره و از منظر دانش روان‌شناسی تاریخی به آن نگاه می‌کند که سعی در رسیدن به الگوی رفتاری-شناختی واضحی نسبت به یک قوم یا یک ملت با حیات تاریخی معین دارد: «حیات زیستی یک قوم در حوزه جغرافیایی و محدوده سیاسی معین، سبب بروز رفتارهای شاخص در میان افراد جامعه می‌شود که خود این امر نتیجه تأثیرپذیری روح جمعی مردم آن سرزمین از تاریخ و نظام‌های حاکمیتی‌شان در بستر زمان است.»

حیات زیستی یک قوم در حوزه جغرافیایی و محدوده سیاسی معین، سبب بروز رفتارهای شاخص در میان افراد جامعه می‌شود که خود این امر نتیجه تأثیرپذیری روح جمعی مردم آن سرزمین از تاریخ و نظام‌های حاکمیتی‌شان در بستر زمان است.

او نقدناپذیری و مقابله با سخن مخالف یا عدم تحمل دیگری را یکی از مطرح‌‌ترین و بارزترین خصایصه جامعه ایرانی سنتی می‌داند که شاید ریشه در ساحت تاریخی این جامعه داشته باشد: «به گواه تاریخ، سرزمین ایران در تمامی دوران قبل از اسلام با چندین سلسله حاکمیتی مستبد مواجه بوده و امر غالب در تمامی این حکومت‌ها، پادشاهی خودکامه و استبداد سیاسی است؛ به گونه‌ای که سخن مطلق از آن مقام مافوق و عقل کل است. این شیوه برخورد، ناخواسته نقدناپذیری را به تمام ارکان جامعه گسترش می‌دهد و فرهنگ عدم تحمل حضور دیگری حتی در شنیدن سخن مخالف آرام آرام به سوی حذف دیگری پیشروی خواهد کرد.»

او البته معتقد است که جامعه ایرانی در دوره جدید یعنی در نظام جمهوری اجازه یافته است تا با دخالت در شکل اداره جامعه و گزینش افراد بر مبنای ضابطه به جای رابطه و بر اساس شایستگی، نقدپذیری در اشکال گوناگون از جهات سیاسی و اجتماعی تا اداره نظام خانوادگی را تجربه کند.

مریم مسعودی که کارمند یک شرکت آی‌تی است، ریشه نقدپذیر نبودن ایرانی‌ها در مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و … را امری با سابقه طولانی‌ می‌داند: «ما از نقد یک برداشت منفی داریم و آن را اتفاقی کوبنده می‌دانیم. کمتر دیده می‌شود در حوزه نقد، جبهه‌گیری و شرایط تدافعی ایجاد نشود. بخشی از این موضوع به روش آموزشی ما مربوط می‌شود. هیچ‌گاه در سیستم آموزشی، به ما نقدپذیری به‌عنوان یک رفتار شایسته آموزش داده نشد. بخش دیگر را می‌توان به شرایط سیاسی حاکم بر ایران مربوط دانست. وقتی می‌بینیم سیاستمداران از هر تریبونی قدرت پذیرش یکدیگر را ندارند ناخودآگاه این رفتار را در زندگی شخصی خودمان هم پیاده می‌کنیم.»

وقتی می‌بینیم سیاستمداران از هر تریبونی قدرت پذیرش یکدیگر را ندارند ناخودآگاه این رفتار را در زندگی شخصی خودمان هم پیاده می‌کنیم.

او سرانه پایین مطالعه در ایران و آگاهی ناکافی مردم از موضوعات مختلف را در اینکه وقتی فردی با انتقاد مواجه می‌شود بدون اطلاع از درستی یا نادرستی آن موضوع، شروع به پرخاشگری می‌کند و با بی‌خبری از فرهنگ گفتگو باعث ایجاد اختلاف می‌شود، مؤثر می‌داند.

میثم مهتدی جامعه‌شناس، معتقد است که مساله نقدپذیری یا ناپذیری ایرانیان را از زوایای گوناگون می‌توان بررسی کرد: «طبیعتا یک جامعه در کوتاه‌مدت نمی‌تواند نقدپذیر شود و عوامل مختلفی باید دست به دست هم دهند تا نقدپذیری برای یک جامعه طبیعی شود. نقادی در لغت به معنی تشخیص سره از ناسره است و از همین تعریف مشخص است که منتقد باید در حوزه‌ای که نقد می‌کند، متخصص باشد. همینجا اولین مشکل برای جامعه‌ای مثل ایران پیش می‌آید. تخصص یافتن در علوم، از خارج گود آسان نیست. چرا که اکثر علوم مدرن در ایران به نوعی وارداتی محسوب می‌شود و درک مسیر هر کدام بدون تجربه نسلی بسیار دشوار است. رشد علوم در جوامع  پیشرفته مدیون فرهنگ نقدپذیری بوده و منتقد در واقع با بررسی موشکافانه یک اثر راه مولف را ادامه می‌دهد و این زنجیره وار ادامه دارد. حال ما با جامعه‌ای طرف هستیم که از جریان فکری در علوم مختلف عقب افتاده و در عین حال مجبور است که خود را به هر روشی که شده با سرعت آن هماهنگ کند. به ناچار پوسته‌ای از آن چه باید را به خود می‌گیرد و یکی از تبعات اصلی این مشکل، واکنش دفاعی به  نقد شدن است.»

طبیعتا یک جامعه در کوتاه‌مدت نمی‌تواند نقدپذیر شود و عوامل مختلفی باید دست به دست هم دهند تا نقدپذیری برای یک جامعه طبیعی شود.

مهتدی نقد کردن در ایران را بیشتر به شکل غرزدن می‌داند که به ابزاری برای مطرح کردن خود و تخطئه دیگران بدل شده است؛ بخصوص که از قدیم در جامعه ایران فرهنگ مرید و مرادی هم محبوب بوده و تعصبات موجود در روابط مرید و مرادی نقادی را جهت‌دار می‌کند.

او تأکید می‌کند:  «باید به این مساله هم توجه کرد که یک جامعه برای موفقیت در مسیر نقادی و نقدپذیری می‌بایست ثباتی حداقلی در شرایط اجتماعی، اقتصادی و روانی داشته باشد و ایران در قرن اخیر در این زمینه‌ها بسیار بی ثبات بوده است. بدیهی است که نداشتن امنیت اقتصادی و اجتماعی، آستانه تحمل افراد جامعه را کاهش داده و منجر به بروز واکنش‌های دفاعی به صداهای مخالف می‌شود.»

یک جامعه برای موفقیت در مسیر نقادی و نقدپذیری می‌بایست ثباتی حداقلی در شرایط اجتماعی، اقتصادی و روانی داشته باشد و ایران در قرن اخیر در این زمینه‌ها بسیار بی ثبات بوده است.

چنین به نظر می‌رسد که جامعه ایرانی پس از قرن‌ها در سایه‌ی تصمیم‌گیری‌های صِرف بالادستی‌ها زندگی کردن، اینک در حال تجربه‌ی امری است که هرچند در آن ناوارد و ناشی است اما دست‌کم در حال دست‌‌وپنجه نرم کردن با قوانین و قواعد رفتاری است که حالات مثبت آن باید در او نهادینه شود تا به قول احسان شریعتی از فضایی که نقد را «نِق» و «نفی» می‌داند، بگذرد و تفکر انتقادی درست را بیاموزد.