چکیده: حدود سه دهه است که وسایل حمل‌ونقل عمومی در ایران ازنظر جنسیتی تفکیک‌شده است. این جداسازی در موارد بسیاری توسط مأمورها در ایستگاه‌ها کنترل و بررسی می‌شود و توسط رانندگان نیز اجرایی می‌شود. فارغ از دلایل این تصمیم‌گیری و قانون‌گذاری، در مواردی شهروندان دچار مشکل می‌شوند. مسافرانی که تنها یکی از آن‌ها مسیر را می‌داند و با ایستگاه مقصد آشناست، مسافرانی که گاه دچار بیماری ازجمله آلزایمر هستند و یا ازنظر ذهنی، مشکل‌دارند. جداسازی این افراد از همراهانشان در بهترین حالت می‌تواند موجب گم‌شدن و یا سرگردانی آن‌ها شود. مشکلی که به‌تازگی یک جوان گرفتار سندروم داون در اتوبوس پیدا کرد و میان اتوبوس‌ها گم شد. دستورالعملی که حکم به این تفکیک داده تمام شهروندانش را در نظر نگرفته و موجب تبعیض برای بهره‌مندی از خدمات شهری شده است.

  • مدیر روابط عمومی شرکت اتوبوس‌رانی: در دستورالعمل شرکت اتوبوس‌رانی مواردی که مربوط به افرادی با مشکل سندروم داون است، دیده نشده، اما باید به آن توجه کرد
     
  • یک وکیل پایه‌یک دادگستری: جدا کردن افراد در وسایل نقلیه هم طبق آیین‌نامه مسئولان حمل‌ونقل است نه طبق قانون. برخورد با فردی که مشکل سندروم داون داشته، سلیقه‌ای است
  • یک شهروند: بچه مریض، مگه زن و مرد می فهمه چیه، می‌گذاشت می اومد بالا دیگه



«بچه‌ام سوار اتوبوس دیگه شده، آقا توروخدا کمکم کن، پیداش کنم.»
عجزش، همه را از عالم مجازی به حقیقی می‌کشد. از همان لحظه‌ای که اشک در چشمانش حلقه می‌زند، روی گونه‌اش سرازیر می‌شود و مرد پاسخ می‌دهد «نمی‌توانم»، به لحظه کنونی بند می‌شویم. همه ما سی‌وچند نفری که در بی آرتی ایستاده‌ایم و گویی گوشمان یارای حرف‌شنوی ندارد.۶۰ دقیقه از زمانی که خورشید خودش را به مرکز آسمان رسانده، گذشته است که زن میان‌سالی از ایستگاه میدان ونک داخل بی آرتی می‌شود. موهای سفیدش، چروک گوشه پلک‌هایش می‌گویند که سن و سالش بیش از ۴۰ سال است. نگاهش را به جمعیت می‌دوزد و بعد وصل زمین می‌کند. پلک‌هایش را می‌بندد، لحظه‌ای دستانش را به میله جلوی اتوبوس حائل می‌کند و آرام‌آرام زمزمه می‌کند، «بچه‌ام سوار اتوبوس دیگه شده، گم‌شده، توروخدا کمکم کنید یه جوری پیداش کنم، آقا، خانم شما ندیدنش؟»

گم‌شدن در گم‌شدن
مخاطبان سؤال زنی می‌شویم که تنها دانسته‌مان از او این است که پسرش را گم‌کرده. همهمه در اتوبوس سر به فلک می‌کشد. صحبت از حواس‌پرتی زن شروع می‌شود و به بی‌ملاحظگی فرزندش می‌رسد. «کدام ایستگاه بود؟»، «کجا گم شد؟»، «چرا گم شد؟» از میان همهمه، زن فقط این سؤالات را شنیده است که می‌گوید: «پسرم ۲۳ ساله بود، با خودم در قسمت زنانه سوار شده بود، ایستگاه ونک گفتند پیاده شو، گفتند باید قسمت مردها سوار شود، پیاده شد؛ اما جای اینکه قسمت مردانه اتوبوس سوار شود، قسمت مردانه اتوبوس قبلی که پارک شده بود، سوار شد.» واقعیت این است که ما خیلی سال است جداشده‌ایم و اجازه هیچ نزدیکی در اتوبوس و مترو را نداریم. بر اساس آئین‌نامه‌های شرکت بهره‌برداری مترو تهران و حومه، حضور آقایان در واگن‌های بانوان ممنوع است و بر اساس قانون مجازات اسلامی چنانچه خانمی به این موضوع اعتراض کند و این اقدام فرد، ایجاد مزاحمت برای بانوان تلقی شود، جرم بوده و برخورد قضایی در دستور کار عوامل انتظامی مستقر در مترو قرار می‌گیرد.

زمان ایستادن نیست
ابهام این بار حجمی معادل کل بی آرتی پیدا می‌کند. زن ابهام را فهمیده است پیش از آنکه همه‌چیز به ایهام بدل شود، می‌گوید: «پسرم معلوم ذهنی است، سندروم داون دارد.» راننده به وضیعت او دل نداده و تنها جنسیتش را دیده است. برای دقایق کوتاهی، سکوت جای ما در بی آرتی می‌نشیند، دستش را به دستگیره‌ها می‌گیرد و لحظه‌ای می‌ایستد. برای دقایقی همه‌چیز می‌ایستد. «آگه می‌تونی هزار تومن بده، راه دوری نمی‌ره، منم از کار افتادم، منم محتاجم، باید برم ورامین، فکر کن هرروز میام تجریش تا ورامین برمی‌گردم، تنم سالم نیست که کارکنم.» عجز دارد صدایش و مردم بی‌خیال همه درماندگی ساختگی‌اش شده‌اند. یکی از خانم‌ها می‌گوید: «بچه مریض، مگه زن و مرد می فهمه چیه، می‌گذاشت می اومد بالا دیگه.» یکی هم در جوابش می‌گوید: «بچه با این وضع اصلاً بیرون آوردن نداره. بمونه خونه دیگه.»
یکی از زنان مسافر، مادر را بی‌فکر می‌داند.

 توسل به مردمی که فقط عابرند 
راننده دست به تلفن می‌شود: «شماره‌ای از ماشین یادت مانده؟ پلاکی؟»
«هیچ» پاسخ قابل‌انتظاری است، زن پاسخی ندارد. راننده می‌گوید که شاید بتواند پشت یکی از چراغ‌قرمزها به او برسد، می‌گوید اگر شماره در یادش مانده بود، همه‌چیز راحت‌تر پیش می‌رفت. باز صدای مردمی «منم محتاجم، منم توان کار کردن ندارم، هزارتومن فقط.» شاید کاری از گشت‌های بی آرتی ساخته شود. راننده شماره یکی از گشت‌هایی که وظیفه‌اش سرکشی در ایستگاه‌هاست را در خاطر دارد، توسل به او شاید بتواند کاری از پیش ببرد. راننده می‌گوید، در مواقع این‌چنینی چاره کار همین است. گزاره‌ای که مدیر روابط عمومی شرکت اتوبوس‌رانی هم آن را تأیید می‌کند. ابراهیم مددی می‌گوید: چند اتومبیل گشت معمولاً بین خطوط بی آرتی برای آسیب‌های احتمالی، مانند خرابی یا گم‌شدن‌های این‌چنینی گشت می‌زنند، معمولاً به مسئولان ایستگاه‌های بی آرتی هم اطلاع داده می‌شود تا آن‌ها هم به رانندگان اطلاع دهند.

خیره و مبهوت صداها و دست‌ها
راننده اتوبوس به جایگاهش و به دستان زن میان‌سال که تسبیح می‌اندازد، خیره مانده. گوش‌ها تیز به صدای تلفن راننده است. اینکه چرا فرزند «سندروم داون» باید از مادرش جدا شود، پرسشی است که ذهن همه را مشغول کرده است. 

جواب «مددی» مشکلی را حل نمی‌کند. او می‌گوید: «اگر ظاهر فرد مشخص بوده که معلول ذهنی است، راننده نباید او را از مادرش جدا می‌کرده، مردم هم در مواقع این‌چنینی باید مراعات کنند. این مورد خاص باید پیگیری شود.»

«راننده نباید»، «مسئول نباید»، «این جداسازی‌های نباید»، کتاب قانون این نبایدها را تأیید می‌کند. محمد حاجیلو، وکیل پایه‌یک دادگستری دراین‌باره می‌گوید: «در قانون به افراد سندروم داونی یا افرادی که توانایی ذهنی ندارند، محجور گفته می‌شود، محجور یعنی فردی که توانایی انجام امور خودش را ندارد و به بلوغ شرعی نرسیده است. قانون این افراد را حین قانون‌گذاری دیده است و آن‌ها را در حد و حدود خودش تعیین نکرده است.» این وکیل همچنین تأکید می‌کند: «برخورد با این فرد و افراد دیگری ازاین‌دست، سلیقه‌ای است. همان‌طور که جدا کردن افراد در وسایل نقلیه هم طبق آیین‌نامه مسئولان حمل‌ونقل است نه طبق قانون.» رشته افکار اتوبوس این بار با صدای آشنایی از هم می‌پاشد، «کمکم نکردی، آگه کمک می‌کردی، دعات می‌کردم منم مثل خودتم.» ایستگاه میدان ولیعصر، مردمیان سال با اعتراض مردم درحالی‌که کاغذی در دست دارد پیاده می‌شود. کاغذی که روی آن نوشته‌شده: «نیازمندم، هزار تومان کمکم کن.» مردمیان سال به سمت جلوی ایستگاه می‌آید روبه زن می‌گوید: «گم‌شدن بچه‌ات نذاشت هیچی کاسبی کنیما. می‌شنیدم اون پشت.» مرد در ایستگاه می‌ماند. اتوبوس سرعت می‌گیرد. تلفن راننده، قاصد خوش‌خبر می‌شود. آن‌طرف خط خبر می‌دهند که ایستگاه بعدی میعادگاه زن و پسر است. صدای شکر گفتن جمعیت این بار بلند می‌شود. اتفاقات شتاب می‌گیرد. سرعت اتفاقات دوباره به قبل بازمی‌گردد. به زمانی که زن وارد اتوبوس نشده بود. هیچ‌کس از بعد پرسشی ندارد.

همه‌چیز می‌گذرد اما تو نمی‌گذری
مددی می‌گوید، پسر سندروم داونی در ایستگاه چهارراه ولیعصر به کمک گشت بی آرتی پیدا شد. می‌گوید راننده از مسافران خواسته تا بی آرتی را بگردند. می‌گوید احتمال داشت که در ایستگاه آخر و سرکشی در کل بی آرتی پیدا شود. می‌گوید اگر قبل از تماس به متصدیان ایستگاه‌ها از بی آرتی پیاده می‌شد و از ایستگاه بیرون می‌رفت، کار سخت می‌شد. خیلی سخت. وقتی بحث به سازوکار جدید برای این کار می‌رسد، مددی، تأیید می‌کند که به موارد این‌چنینی کمتر اندیشیده شده، تأییدی که با وعده پیگیری همراه است. راه‌حلی که باید دنبالش را گرفت.
حاجیلو هم درباره این مورد خاص می‌گوید، مادر طبق ماده ۱۴ قانون آیین دادرسی کیفری، می‌تواند درخواست ضرر و زیان معنوی کند، هرچند این راه‌حل قطعی نیست و مسئولان در مترو و اتوبوس‌رانی باید برای موارد خاص نیز، راهکار مناسب ارائه دهند، زیرا شهر برای تمام شهروندان است. «خانم هزار تومن نمی‌دی؟» مرد نیازمند میان‌سال حالا در ایستگاه بی آرتی چهارراه ولیعصر نشسته و دستش همچنان دراز است.