راهی به رهایی از کلیشه‌های مدرسه

چرا دانش‌آموزان در مدرسه به کسالت دچار می‌شوند و در کتابخانه‌های کانون پرورش فکری با اشتیاق حاضر می‌شوند؟

پرسش: چرا همزمان در نظام آموزش رسمی و مدرسه ای، با مسأله کاهش انگیزه و شوقِ یادگیری دانش آموزان مواجه‌ایم ولی در بخش کمی غیررسمی‌ترِ آن یعنی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، شاهد شوق و انگیزه همان بچه ها برای یاددهی و یادگیری هستیم؟

همان کودکان و نوجوانانی که در کتابخانه‌ها و مراکز کانون با شوق و هیاهو و علاقه در بیش از چهل برنامه و فعالیت ادبی، هنری، فرهنگی، علمی و مهارتی شرکت می‌کنند اما در مدرسه عموماً دچار کسالت‌اند و برای زنگ آخر و خروج[=فرار] از مدرسه لحظه شماری می کنند. 

پای تفاوت شگفتی در میان است: چگونه می‌شود در یک اقلیم و زبان مشترک و اتفاقا با شرایط نابرابر مدرسه و کانون، اما دو نتیجه بسیار متفاوت مشاهده شود؟

 به باور من پاسخ این پرسش به نوع رابطه مربی با بچه‌ها بر می‌گردد. «رابطه‌ای مؤثر و مبتنی بر ذائقه و ذوق مخاطبان و پرهیز از آموزش مستقیم.»

 رابطه ای که محیط کتابخانه‌های کانون پرورش فکری را سرشار از میل به مشارکت و کاهش رقابت می‌سازد. مشارکت در فعالیت‌های انتخابی و دوست داشتنی، نه اجباری.  امری نادیده‌گرفته‌شده که نظام رسمی آموزشی و مدارس ما از آن رنج می برد.

«آموزش و پرورش» به دلیل ظرایف پیچیده و جنبه انسانی‌اش چندان قاعده‌پذیر نیست اما می‌توان گفت برای “محیط یادگیری بدونِ شوق و محیط اضطراب‌آور” نام‌هایی همچون زندان، قفس، اردوگاه و مانند اینها را باید برگزید نه مدرسه.

پس از انتشار کتاب «مرگِ مدرسه؟» که گردآوری دیدگاه‌ها و گفتارهای انتقادی در حوزه آموزش و پرورش بود، پرسش مشترکی برای خوانندگان و مخاطبان مطرح شده‌است: 
 بالاخره راه جایگزین چیست؟ و حالا با این نقدها بر نظام مدرسه‌ای چه باید کرد؟ 

به عنوان یک پیشنهاد، تجربه و مشاهده در بیست و دومین سال کار در حوزه های مختلف آموزش و پرورش و نه از سر تبلیغ یا نگاهی سوگیرانه نسبت به محل کار اکنونم _کانون_ و نه برای نتیجه‌گیری نهایی و نه با ادعای دستیابی به نسخه ای شفابخش، به این پرسشِ علاقمندان، فعالان و پژوهشگران، چنین پاسخ می‌دهم:مطالعه میدانی و مقایسه‌ای روی آنچه در کتابخانه‌های کانون پرورش فکری در جریان است -با همه ابعادش از وضعیت حقوق پایین و شرایط بی‌ثبات مربیانش گرفته تا هزاران صحنه شگفت تربیتی و آموزشی- می‌تواند یک تجربه بومی موفق در کشور ما برای بهسازی مدرسه باشد. برای نجات و نوسازی مدرسه در کنار ضرورت آگاهی از آنچه در نظام‌های آموزشی موفق جهان می‌گذرد، توجه به ظرفیت‌های بومی و ایرانی را همچنان یک گزینه پررنگ می‌دانم. 

امیدوارم از رهگذر این جریان تأملی و سنجشگرانه، راهی به رهایی از کلیشه های کشنده و ملال آور مدرسه و تغییر در وضعیت کنونی آن حاصل شود.

*مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان تهران

منبع خبر: خبرآنلاین