صدایش پنجاه سال بعد در می آید!

معروف است که دزدی داشت در تاریکی شب قفلی را می برید، پاسبانی رسید و از او پرسید: چه می کنی؟ گفت: دارم ساز می زنم! پاسبان با تعجب سوال کرد: پس چرا صدا ندارد؟ دزد پاسخ داد: صدایش فردا صبح در می آید!

این روزها که افزایش تورم و شرایط سخت اقتصادی بر همه احوال مردم و اوضاع جامعه اثر گذاشته محدودیت چاپ و نشر کتاب و دیگر اقلام فرهنگی مانند مطبوعات بیش از گذشته به چشم می آید.
افزایش قیمت کاغذ و بالارفتن هزینه چاپ از یک طرف و محدودیت های مالی نهادهای فرهنگی و کاهش قدرت خرید مردم از طرف دیگر به طور طبیعی باعث ضعف جدی نشر شده است.

مدتهاست که بسیاری از ناشران حتى معتبر یا کتاب چاپ نمی کنند یا برخی آثار خود را در تیراژ محدود (گاه تا سی چهل نسخه دیجیتال) و در چنین وضعیتی برای همان ظرفیت اندک نیز اولویت را به کتابهایی می دهند که به هر دلیل فروش تضمین شده تری دارند.

جز معدود ناشران صاحب نام که در سالهای گذشته سرمایه ای قابل توجه اندوخته اند و برای کتابهای مشخص و معین مشتریان ثابت دارند بقیه ناشران تقریبا در وضعیت تعطیلی کامل یا شبه تعطیل قرار گرفته اند. در این شرایط روز به روز تألیف نسبت به ترجمه ضعیف می شود و ادبیات و اندیشه در مقابل حوزه سرگرمی آسیب می بیند و کتابهای عمیق و پژوهشی جای خود را به کتابهای بازاری تر و زردتر می دهند.

شاید در این آشفته بازار که همه از جمله ناشر و نویسنده و محقق و مؤلف در مشکلات اقتصادی دست و پا می زنند و برای تأمین نان شب به هر دستاویزی چنگ می اندازند کسی فرصت فکر کردن به نتایج و پیامدهای اوضاع این روزهای بازار کتاب نداشته باشد.

اما واقعا می دانیم نتیجه کتاب نخواندن چیست؟ اثر دوری از سعدی و حافظ و مولوی و فردوسی چیست؟
اصلا با این وضع کاغذ و نشر آیا پنجاه سال بعد چیزی از این دوره باقی خواهد ماند؟

شاید آیندگان ما وقتی از پنجاه یا صد سال بعد به این مرحله تاریخی بنگرند بهتر این افت نشر را درک کنند مثل ما که اکنون وقتی به دوران شاه سلطان حسین صفوی می نگریم می بینیم که مدارک تاریخی چندانی از آن مرحله تاریخی نداریم و با یک شکاف اطلاعاتی روبرو هستیم.

وجود نشر دیجیتال و امکان انتشار در فضای مجازی البته تا حدی این فاصله را پر می کند اما متأسفانه هنوز بخشی از مشکل به طور گسترده و جدی وجود دارد که هنوز صدایش درنیامده است!

منبع: روزنامه خراسان